محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
169
تفسير قرآن صفى على شاه
گرويدند به خدا و رسولانش و جدايى نينداختند ميان احدى از ايشان آنها زود باشد كه بدهيم ايشان را مزدهاشان و باشد خدا آمرزنده مهربان ( 152 ) در ميخواهند از تو اهل كتاب كه فرو فرستى بر ايشان كتابى از آسمان پس بتحقيق سؤال كردند از موسى بزرگتر از آن را پس گفتند بنماى بما خدا را معاينه پس گرفت ايشان را صاعقه بسبب ظلمشان پس فرا گرفتند گوساله را از بعد آنچه آمد ايشان را معجزات روشن پس در گذشتيم از آن و داديم موسى را حجتى پيدا ( 153 ) و برداشتيم زيرشان طور را بسبب پيمانشان و گفتيم مر ايشان را كه در رويد از در سجدهكنان و گفتيم مر ايشان را از حد در مگذريد در شنبه و گرفتيم از ايشان پيمانى درشت ( 154 ) حق ندارد دوست بر وجه عيان * جز بظلمى سوء گفتار از كسان كرده باشد گر كسى بر كس ستم * شايد او را گر گشايد لب بذم تا كه خلق از حال او آگه شوند * حامى مظلوم از هر ره شوند كرد مهمان چند كس را يك دنى * بهرشان آورد هيچ از خوردنى آن جماعت بهر ذمش روز و شب * در محافل باز بگشودند لب آمد اين آيت بعذر آن گروه * وين بود در ظلم وجهى از وجوه ور كه غيبت بىسبب باشد بد است * جرم بيلذت بسى پست و رد است غيبت خلق از نشان غفلت است * جز بعيب ظالمان آن رخصت است تا نباشد از خدا غافل كسى * غيبت كس كى كند در مجلسى همچنين بر ياد كردن عيب خلق * باشد از زشتى خلق و خبث دلق بشنود حق هر چه گوييد از كسان * هم بداند گر نگوييد از لسان نيكويى را گر نماييد آشكار * يا كنيد آن را نهان ز اغيار و يار يا گذاريد آن بديها را بجا * رو به ياد حق كنيد از ما سوى پس بود بسيار عفو آن شاه جان * هم توانا بر عذاب عاصيان اين به تحريص است مر مظلوم را * تا ببخشد ظالم محروم را گر چه رخصت بر تظلم دادشان * ليك آرد عفو را بر يادشان آن كسانى كه به حق كافر شوند * هم نه بر پيغمبرانش بگروند باز خواهند افكنند از ضعف دين * مر جدايى بين حق با مرسلين بر خدا از روى دعوى بگروند * وانگهى بر انبيا كافر شوند يا كه ميگويند بر بعضى ز جان * مؤمنين اما نه بر بعضى ازان قصد از اين آيت يهود آمد نه غير * كه بموسى قائلند و بر عزير پس بعيسى و محمد « ص » كافرند * در مقامى دمّ و در جايى سرند بهر خود خواهند گيرند از غلط * بين كفر و دين طريقى در وسط كافرند اين فرقه بر تحقيق و راست * راست يعنى كفر ايشان را سزاست همچنين آماده بر كفار دين * باشد از ما خود عذابى بس مهين وانكسان كه بر خدا و بر رسول * از حقيقت كردهاند ايمان قبول بين ايشان هم نكردند اختلاف * هم جدا ز ايشان يكى را از گزاف آن گروهند اهل ايمان و و لا * زودشان بدهيم بر نيكى جزا هست آمرزنده حق بر سيئات * مهربان در حل جمله مشكلات از تو ميپرسند خود اهل كتاب * تا كنى نازل بر ايشان در خطاب يك كتابى ز آسمان در يك زمان * هم چنان كآمد بموسى بالعيان پس ز موسى قوم كردند اين سؤال * بلكه زين اكبر بهنگام مقال اين چنين گفتند با او ز اعتذار * كه بما بنما خدا را آشكار پس فرا بگرفت از آن ناطقه * آن جماعت را ز گردون صاعقه بهر ظلمى كه بطعنت در سؤال * بودشان از موسى فرخنده فال هم پى تقليد آباء اين يهود * از تو خواهند اين كتاب آرى فرود هم چنان كآباء ايشان در قديم * خواهش رؤيت نمودند از كليم عجل بگرفتند پس بهر نجات * بعد از آن كآمد بر ايشان بينات عفو پس كرديم ز ايشان اين گناه * بازشان بر توبه بنموديم راه حجتى داديم بر موسى عيان * گفت تا بكشند خود را عاصيان در ميان يكدگر بنهند تيغ * مىنباشد هيچشان از جان دريغ بود آن حجت تسلط در كلام * تا ز امرش سر نتابد خاص و عام طور را برداشتيم از فوقشان * عهد ما باشد به گردن طوقشان امر موسى چون بر ايشان شاق بود * خواست كآيد كوهشان بر سر فرود در فلسطين بود كوهى بس عظيم * طور اسمعيل نامش از قديم فوق ايشان جبرئيل ارجمند * كرد آن را قدر يك قامت بلند پس به سجده اوفتادند آن گروه * نيم رخ بر سجده نيمى سوى كوه آمدند از روى عجز و احتياج * در قبول امر موسى لا علاج طور را دانند اهل دل دماغ * كوست جاى عقل گر دارى سراغ كرد موسى يعنى از عقل احتجاج * قوم گشتند از قبولش لا علاج يعنى آنها را بعقل الزام كرد * زاين تسلط حق بر او اكرام كرد وز درى گفتيمشان داخل شويد * در اريحا ساجد و تائب رويد اندر آئيد اعنى ارباب فنا * بود موسوم آن بباب ايليا بايد از باب ولايت در رجوع * رو ببيت المقدس او را از خضوع حطّه گفتن مر شما را واجب است * در دخول آن كه قول تائب است داخل از باب دگر گشتند پس * جاى حطّه حنطه گفتند از هوس شرح اين در سورهء ثانى گذشت * نك بآيت كرد بايد بازگشت بعد ازان از منطق داودشان * باز گفتيم از ره معهودشان